die Lokalzeitung
روزنامهٔ محلی
در داستانها
Tarik las an einem Sonntagmorgen die Lokalzeitung.
طارق یک صبح یکشنبه روزنامهٔ محلی را میخواند.
واژههای مرتبط
der Umzug اسبابکشی · davon از آن · grau خاکستری · der Laden مغازه · alt پیر، مسن · der Bahnhof ایستگاه قطار · grün سبز · kaum تقریباً نه، بهندرت · laut بلند · schlecht بد · das Fenster پنجره · leben زندگی کردن