schlecht
بد
در داستانها
»Nicht schlecht!«, sagt sie.
«بد نیست!»، او میگوید.
»Nicht schlecht«, sagte Frau Novak zu ihrer Tochter.
«بد نیست»، خانم نواک به دخترش گفت.
Während des ganzen Novembers arbeitete Herr Karimi am Küchentisch, und wegen der schlechten Haltung bekam er Rückenschmerzen.
در تمام ماه نوامبر آقای کریمی پشت میز آشپزخانه کار کرد، و به دلیل نشستن نادرست کمردرد گرفت.
»Die leer stehenden Läden und die schlecht beleuchteten Straßen schreckten viele Menschen ab.
«مغازههای خالیمانده و خیابانهای کمنور خیلی از مردم را فراری میدادند.
Sie hatte die ganze Nacht schlecht geschlafen.
او تمام شب بد خوابیده بود.
واژههای مرتبط
gern با علاقه، با میل · leer خالی · der Montag دوشنبه · trinken نوشیدن · zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · bei نزدِ، در · hier اینجا · die Wohnung آپارتمان، خانه · bekommen دریافت کردن · groß بزرگ · lesen خواندن · die Mutter مادر