fehlen
fehlt, fehlte, hat gefehlt
کم بودن، یاد نیامدن
در داستانها
Manchmal fehlte ihr ein Wort in der Muttersprache, und das deutsche Wort kam zuerst.
گاهی یک کلمه در زبان مادری یادش نمیآمد، و کلمهٔ آلمانی اول میآمد.
واژههای مرتبط
beherrschen کاملاً بلد بودن، مسلط بودن · die Biografie زندگینامه · das Blatt برگه · der Buchstabe حرف (الفبا) · die Chefin رئیس (زن) · deutsch آلمانی · der Dialekt لهجه، گویش · englisch انگلیسی · das Erlebnis تجربه، رویداد · flüssig روان · die Fremdsprache زبان خارجی · der Händler فروشنده، تاجر