واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

fehlen

فعل · B1

fehlt, fehlte, hat gefehlt

کم بودن، یاد نیامدن

در داستان‌ها

Manchmal fehlte ihr ein Wort in der Muttersprache, und das deutsche Wort kam zuerst.

گاهی یک کلمه در زبان مادری یادش نمی‌آمد، و کلمهٔ آلمانی اول می‌آمد.

Meine Sprachen (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

beherrschen کاملاً بلد بودن، مسلط بودن · die Biografie زندگی‌نامه · das Blatt برگه · der Buchstabe حرف (الفبا) · die Chefin رئیس (زن) · deutsch آلمانی · der Dialekt لهجه، گویش · englisch انگلیسی · das Erlebnis تجربه، رویداد · flüssig روان · die Fremdsprache زبان خارجی · der Händler فروشنده، تاجر