der Händler
فروشنده، تاجر
در داستانها
Sie ging aufmerksam über den Markt und hörte den Händlern zu.
او با دقت در بازار راه میرفت و به فروشندهها گوش میداد.
واژههای مرتبط
sitzen نشستن · arbeiten کار کردن · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب