flüssig
روان
در داستانها
Seitdem sie ein Auslandssemester in Istanbul gemacht hatte, sprach sie Englisch flüssig.
از وقتی که او یک ترم خارج از کشور در استانبول گذرانده بود، انگلیسی را روان حرف میزد.
Persisch und den Dialekt beherrschte sie, Englisch war flüssig, Türkisch war ein Anfang.
فارسی و لهجه را او کاملاً بلد بود، انگلیسی روان بود، ترکی یک شروع بود.
واژههای مرتبط
wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · viel خیلی · nur فقط · auch همچنین، حتی