die Biografie
زندگینامه
در داستانها
Die Lehrerin hängte die Biografien im Kurs auf.
معلم زندگینامهها را در کلاس آویزان کرد.
واژههای مرتبط
schnell زود، سریع · telefonieren تلفنی حرف زدن · vom از (von + dem) · endlich بالاخره، سرانجام · der Kollege همکار · nachdenken فکر کردن · wann کی · dauern طول کشیدن · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · bis تا؛ تا وقتی که · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی