perfekt
بینقص
در داستانها
Es sah nicht perfekt aus, und der Geschmack war noch ein Geheimnis.
ظاهرش بینقص نبود، و طعمش هنوز یک راز بود.
Farah schrieb alles auf: fünf Sprachen, keine davon perfekt.
فرح همه را نوشت: پنج زبان، هیچکدام بینقص نبود.
Wenn du hier wärst, wäre alles perfekt.«
اگر تو اینجا بودی، همه چیز عالی میشد.»
واژههای مرتبط
nicken سر تکان دادن · zuhören گوش دادن · trotzdem با این حال · die Leute مردم · als بهعنوانِ؛ وقتی که · die Banane موز · die Gurke خیار · unter در طولِ؛ زیرِ · das Fleisch گوشت · der Freund دوست · die Lehrerin معلم (زن) · mitkommen همراه آمدن