die Gelegenheit
فرصت
در داستانها
Die Sprache war für sie keine hohe Hürde mehr, aber ein Hindernis gab es noch: Sie hatte selten die Gelegenheit, mit Deutschen zu sprechen.
زبان برای او دیگر مانع بلندی نبود، اما هنوز یک مشکل وجود داشت: او بهندرت فرصت داشت با آلمانیها صحبت کند.
Es war eine Gelegenheit, Deutsch zu sprechen, und Frau Lehmann kam jetzt jede Woche.
این فرصتی برای آلمانی صحبت کردن بود، و خانم لمان حالا هر هفته میآمد.
In der Schule lernte sie ihre erste Fremdsprache: Englisch, aber ohne viel Gelegenheit zu sprechen.
در مدرسه او اولین زبان خارجیاش را یاد گرفت: انگلیسی، اما بدون فرصت زیادی برای حرف زدن.
واژههای مرتبط
werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · für برای؛ به · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · jetzt حالا · viel خیلی · die Frau خانم؛ زن · nur فقط · auch همچنین، حتی