türkisch
ترکی
در داستانها
Dort lernte sie auch ein wenig Türkisch.
آنجا او کمی ترکی هم یاد گرفت.
Persisch und den Dialekt beherrschte sie, Englisch war flüssig, Türkisch war ein Anfang.
فارسی و لهجه را او کاملاً بلد بود، انگلیسی روان بود، ترکی یک شروع بود.
واژههای مرتبط
stehen ایستادن · der Tag روز · zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · auf روی؛ برای (منتظر) · lachen خندیدن · dann بعد · kommen آمدن · im در (in + dem) · mit با · nicht نه