tun
tut, tat, hat getan
کردن، انجام دادن
در داستانها
Die Großmutter tat so, als ob sie nichts gehört hätte.
مادربزرگ طوری رفتار کرد، انگار او چیزی نشنیده است.
Und das tat er auch.
و او همین کار را هم کرد.
واژههای مرتبط
vorsichtig محتاط، با احتیاط · die Wand دیوار · das Erdgeschoss طبقهٔ همکف · schmecken مزه دادن، خوشمزه بودن · der Sohn پسر · werden فعل کمکی زمان آینده (خواهم، خواهی، خواهد) · darüber دربارهٔ آن · die Familie خانواده · das Foto عکس · kaum تقریباً نه، بهندرت · langsam آهسته، آرام · letzt گذشته؛ آخرین