darüber
دربارهٔ آن
در داستانها
»Willst du dich nicht darüber informieren?«
«تو نمیخواهی دربارهٔ آن اطلاعات بگیری؟»
Nasrin sagte nichts, aber sie dachte lange darüber nach.
نسرین چیزی نگفت، اما او مدت زیادی به آن فکر کرد.
Sie hätte darüber ein Buch schreiben können, wenn ihr das Reden über sich selbst nicht so zuwider gewesen wäre.
او میتوانست دربارهٔ آن کتابی بنویسد، اگر حرف زدن دربارهٔ خودش اینقدر برایش ناخوشایند نبود.
»Je länger ich darüber nachdenke, desto weniger weiß ich«, seufzte Nadia.
«هرچه بیشتر دربارهٔ آن فکر میکنم، کمتر میدانم»، نادیا آه کشید.
»Darüber müsste er sich eigentlich freuen«, sagte ihr Mann.
«قاعدتاً او باید از این خوشحال شود»، شوهرش گفت.
واژههای مرتبط
die Minute دقیقه · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · weil چون · wohnen زندگی کردن · antworten جواب دادن · bis تا؛ تا وقتی که · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · denken فکر کردن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · eigentlich راستی، در واقع · das Essen غذا؛ خوردن