mitnehmen
nimmt mit, nahm mit, hat mitgenommen
با خود بردن
در داستانها
»Falls ich hier einziehe«, sagte sie schließlich, »nehme ich das Foto und meinen Sessel mit.«
«اگر من اینجا ساکن شوم»، او بالاخره گفت، «عکس و مبلم را با خودم میبرم.»
»Er kann das Paket doch nicht einfach mitgenommen haben«, sagte Frau Aydin.
«او که نمیتواند همینطوری بسته را با خودش برده باشد»، خانم آیدین گفت.
واژههای مرتبط
die Familie خانواده · das Foto عکس · kaum تقریباً نه، بهندرت · langsam آهسته، آرام · letzt گذشته؛ آخرین · öffnen باز کردن · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · die Treppe پله؛ پلهها · der Vater پدر · allein تنها · aussehen به نظر رسیدن · der Dienstag سهشنبه