klingeln
klingelt, klingelte, hat geklingelt
زنگ زدن (زنگ در)
در داستانها
Um vier Uhr klingelt der Wecker.
ساعت چهار ساعت زنگدار زنگ میزند.
»Morgen um vier klingelt der Wecker wieder!«
«فردا ساعت چهار ساعت زنگدار دوباره زنگ میزند!»
Heute klingelt es an der Tür.
امروز کسی زنگ در را میزند.
Am Montag klingelt Frau Schulz bei Neda.
دوشنبه خانم شولتس زنگ خانهٔ ندا را میزند.
Dann klingelt Kians Telefon.
بعد تلفن کیان زنگ میزند.
Da klingelt es.
همان وقت زنگ در به صدا درمیآید.