واژه‌نامه · واژه‌های سطح B2

anschneiden

فعل · B2

schneidet an, schnitt an, hat angeschnitten

اولین برش را زدن (کیک)

در داستان‌ها

Frau Berger schnitt den letzten Kuchen an.

خانم برگر آخرین کیک را برید.

Das Reparaturcafé (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · müssen باید، مجبور بودن · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · gut خوب · viel خیلی · die Frau خانم؛ زن · nur فقط · heute امروز