die Berufserfahrung
سابقهٔ کار
در داستانها
Also sammelte Farah ihre Unterlagen: die Übersetzung ihres Diploms, den Nachweis über ihre Berufserfahrung und die Bestätigung ihrer Deutschkenntnisse.
پس فرح مدارکش را جمع کرد: ترجمهٔ مدرک تحصیلیاش، گواهی سابقهٔ کارش و تأییدیهٔ مهارت آلمانیاش.
واژههای مرتبط
zum برای (zu + dem)؛ به سمت (zu + dem) · bei نزدِ، در · doch که (تأکید) · lesen خواندن · lange مدت زیادی · schreiben نوشتن · zeigen نشان دادن · als بهعنوانِ؛ وقتی که · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل