واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

lieben

فعل

liebt, liebte, hat geliebt

دوست داشتن، عاشق بودن

در داستان‌ها

Lukas ist traurig, weil er Fußball liebt.

لوکاس غمگین است، چون او فوتبال را دوست دارد.

Lukas muss zum Arzt (سطح A2)