die Fußmatte
پادری
در داستانها
Er lag auf der Fußmatte und glänzte in der Sonne.
کلید روی پادری افتاده بود و در آفتاب برق میزد.
واژههای مرتبط
der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · mit با · aber اما · in در · am در (an + dem) · sein بودن · und و · aufheben برداشتن (از زمین) · drehen چرخاندن