واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

die Fußmatte

اسم · جمع: Fußmatten

پادری

در داستان‌ها

Er lag auf der Fußmatte und glänzte in der Sonne.

کلید روی پادری افتاده بود و در آفتاب برق می‌زد.

Der Schlüssel (سطح A2)