واژه‌نامه · واژه‌های سطح A2

die Sonne

اسم · جمع: Sonnen · A2

خورشید، آفتاب

در داستان‌ها

Er lag auf der Fußmatte und glänzte in der Sonne.

کلید روی پادری افتاده بود و در آفتاب برق می‌زد.

Der Schlüssel (سطح A2)

»Am Samstag scheint die Sonne«, sagt sie.

«شنبه آفتاب می‌تابد»، او می‌گوید.

Wenn die Sonne scheint (سطح A2)

واژه‌های مرتبط

der Bahnhof ایستگاه قطار · der Boden زمین، کف؛ خاک · gehören متعلق بودن به · langsam آهسته، آرام · allein تنها · der Brief نامه · der Name نام · denken فکر کردن · ohne بدونِ؛ بدون · das Wochenende آخر هفته · finden پیدا کردن؛ فکر کردن، نظر داشتن · wenn اگر، وقتی که