واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

die Sonne

اسم · جمع: Sonnen

خورشید، آفتاب

در داستان‌ها

Er lag auf der Fußmatte und glänzte in der Sonne.

کلید روی پادری افتاده بود و در آفتاب برق می‌زد.

Der Schlüssel (سطح A2)

»Am Samstag scheint die Sonne«, sagt sie.

«شنبه آفتاب می‌تابد»، او می‌گوید.

Wenn die Sonne scheint (سطح A2)