die Jackentasche
جیب کت
در داستانها
Lena steckte den Schlüssel in ihre Jackentasche und ging zur Arbeit.
لنا کلید را در جیب کتش گذاشت و سر کار رفت.
واژههای مرتبط
die Sonne خورشید، آفتاب · passen مناسب بودن، خوردن به · der Schlüssel کلید · stecken گذاشتن، فرو کردن؛ پنهان بودن، بودن (پشت چیزی) · zur به (zu + der) · der Boden زمین، کف؛ خاک · gehören متعلق بودن به · langsam آهسته، آرام · der Brief نامه · der Name نام · denken فکر کردن · ohne بدونِ؛ بدون