aufheben
hebt auf, hob auf, hat aufgehoben
برداشتن (از زمین)
در داستانها
Sie hob ihn auf und drehte ihn langsam in der Hand.
او آن را برداشت و آهسته آن را در دستش چرخاند.
واژههای مرتبط
liegen قرار داشتن، بودن · wieder دوباره · vor جلوی؛ از (ترس) · stehen ایستادن · können توانستن · der Abend شب، عصر · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · mit با · aber اما · in در