immer
همیشه
در داستانها
»Unser Haus ist immer voll.
«خانهٔ ما همیشه شلوغ است.
Wenn Mina früh aufstehen muss, ist sie immer müde.
هر وقت مینا مجبور باشد زود بیدار شود، همیشه خسته است.
»Mamas Essen ist immer am besten.«
«غذای مامان همیشه از همه بهتر است.»
Und Obst, damit er nicht immer Krankenhausessen aß.
و میوه، تا او همیشه غذای بیمارستان نخورد.
»Dann wären zwölfhundert Euro weg gewesen, und ich hätte immer noch keine Wohnung gehabt.«
«آنوقت هزار و دویست یورو از دست رفته بود، و من هنوز هم هیچ خانهای نداشتم.»
»Hinterher ist man immer klüger«, antwortete Aylin.
«بعد از ماجرا آدم همیشه عاقلتر است»، آیلین جواب داد.