واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

die Polizei

اسم · B1

پلیس

در داستان‌ها

Sie zeigte ihm eine Seite der Polizei, auf der solche Anzeigen genau beschrieben waren.

او صفحه‌ای از پلیس را به او نشان داد که در آن چنین آگهی‌هایی دقیق توضیح داده شده بود.

Die Wohnung, die es nicht gab (سطح B1)

Bei einem Diebstahl muss man zusätzlich die Polizei informieren.

در صورت دزدی آدم باید علاوه بر آن به پلیس خبر بدهد.

Die Karte ist weg (سطح B1)

Auch die Polizei hätte dir kaum helfen können.«

پلیس هم به سختی می‌توانست به تو کمک کند.»

Was wäre gewesen, wenn … (سطح B2)

واژه‌های مرتبط

werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · wieder دوباره · vor جلوی؛ از (ترس) · das Haus ساختمان، خانه · die Woche هفته · jetzt حالا · viel خیلی · nur فقط · auch همچنین، حتی · heute امروز · nach به (مقصد)؛ برای