گرامر · همهٔ داستان‌ها

Konjunktiv II گذشته: آرزو و شرط غیرواقعی در گذشته (Konjunktiv II der Vergangenheit: hätte gemacht, wäre gegangen)

سطح B2

با Konjunktiv II گذشته دربارهٔ چیزهایی حرف می‌زنیم که در گذشته اتفاق نیفتادند: فرصت‌های از دست رفته، اشتباه‌ها و راه‌هایی که می‌توانستیم برویم. در فارسی این معنا را با ماضی بعید یا ماضی استمراری می‌گوییم، مثل «اگر رفته بودم، آنجا درس خوانده بودم». در آلمانی شکل گذشتهٔ Konjunktiv II را با hätte یا wäre و اسم مفعول می‌سازیم؛ انتخاب بین این دو مثل زمان Perfekt است. با فعل وجهی، دو مصدر در آخر جمله کنار هم می‌آیند.

Mit dem Konjunktiv II der Vergangenheit spricht man über Dinge, die in der Vergangenheit nicht passiert sind: über verpasste Chancen, Fehler und andere mögliche Wege. Man bildet ihn mit hätte oder wäre und dem Partizip II: Ich hätte die Kaution überwiesen. Ich wäre gegangen. Mit einem Modalverb stehen am Ende zwei Infinitive: Ich hätte es merken müssen. Irreale Bedingungen: Wenn du nicht so verzweifelt gewesen wärst, hättest du genauer hingeschaut.

حال یا گذشته: خیال دربارهٔ آنچه نشد

در سطح B1 با Konjunktiv II حال آشنا شدید. حالا یک قدم به عقب برمی‌گردیم: گاهی آنچه غیرواقعی است به گذشته تعلق دارد، مثل فرصتی که از دست رفت یا اشتباهی که نزدیک بود بکنیم. طارق یک سال بعد فکر می‌کند چه می‌شد اگر ودیعه را واریز کرده بود.

در آلمانی مرز حال و گذشته روشن است: برای امروز hätte کافی است، اما برای مهمانی دیروز که به آن نرفتید، hätte همراه با اسم مفعول gehabt لازم است.

در فارسی این مرز همیشه روشن نیست؛ «اگر وقت داشتم، می‌آمدم» هم برای امروز درست است و هم برای دیروز. برای گذشته در بخش «اگر» معمولاً ماضی بعید می‌گوییم، «اگر رفته بودم»، و در بخش دوم ماضی استمراری یا باز ماضی بعید. قاعدهٔ عملی: وقتی خیال دربارهٔ گذشته است، هر دو شکل فارسی در آلمانی با hätte یا wäre و اسم مفعول گفته می‌شوند. ماضی بعید فارسی را اینجا با hatte یا war ترجمه نکنید؛ آن‌ها گذشتهٔ واقعی‌اند.

Wenn ich heute Zeit hätte, würde ich zu deiner Feier kommen.اگر امروز وقت داشتم، به جشنت می‌آمدم. (حال، غیرواقعی)
Wenn ich gestern Zeit gehabt hätte, wäre ich zu deiner Feier gekommen.اگر دیروز وقت داشتم، به جشنت آمده بودم. (گذشته، غیرواقعی)
»Stell dir vor, ich hätte die Kaution wirklich überwiesen«, sagte er.او گفت: «فکرش را بکن، اگر واقعاً ودیعه را واریز کرده بودم.»
»Dann wären zwölfhundert Euro weg gewesen, und ich hätte immer noch keine Wohnung gehabt.««آن‌وقت هزار و دویست یورو از دست رفته بود و هنوز هم خانه نداشتم.»

ساختار: hätte یا wäre همراه با اسم مفعول

ساختار آشناست: فعل کمکی hätte یا wäre صرف می‌شود و اسم مفعول، یعنی Partizip II، به آخر جمله می‌رود. انتخاب بین این دو دقیقاً مثل Perfekt است. هر فعلی که در Perfekt با haben می‌آید، اینجا hätte می‌گیرد؛ و هر فعلی که با sein می‌آید، مثل gehen، kommen، passieren و خود sein، اینجا wäre می‌گیرد.

این ساختار شبیه Plusquamperfekt است و همین شباهت دام بزرگی در خواندن است. تنها فرق، دو نقطهٔ اوملاوت است: hatte در برابر hätte و war در برابر wäre. بی‌اوملاوت یعنی چیزی واقعاً اتفاق افتاده بود؛ با اوملاوت یعنی فقط در خیال ماست. در داستان، آیلین واقعاً بورسیه را گرفته بود، اما رفتنش به کانادا فقط یک «اگر» است.

Vor fünf Jahren hatte sie ein Stipendium in Kanada bekommen, es aber abgelehnt, weil ihre Mutter krank gewesen war.پنج سال پیش بورسیه‌ای در کانادا گرفته بود، اما آن را رد کرده بود، چون مادرش بیمار بود. (واقعی: hatte و war)
»Vielleicht hätte ich dort studiert und wäre nie nach Frankfurt gekommen.««شاید آنجا درس خوانده بودم و هیچ‌وقت به فرانکفورت نمی‌آمدم.» (خیال: hätte و wäre)
Als wir ankamen, war Aylin schon nach Hause gegangen.وقتی رسیدیم، آیلین دیگر به خانه رفته بود. (واقعی)
Aylin wäre gern noch geblieben, aber sie musste früh aufstehen.آیلین دلش می‌خواست بیشتر بماند، اما باید صبح زود بیدار می‌شد. (خیال)

با فعل‌های وجهی: دو مصدر در آخر جمله

وقتی فعل وجهی در کار است، ساختار کمی عوض می‌شود. به جای اسم مفعول، دو مصدر به آخر جمله می‌روند: اول فعل اصلی، بعد خود فعل وجهی. فعل کمکی همیشه hätte است، حتی اگر فعل اصلی در Perfekt با sein بیاید. شکل‌هایی مثل gemusst یا gekonnt اینجا غلط‌اند؛ آلمانی به جایشان مصدر می‌گذارد و به آن Ersatzinfinitiv می‌گویند.

معنا آشناست: «باید متوجه می‌شدم» یعنی لازم بود و نشد؛ «می‌توانست کمک کند» یعنی امکانش بود و اتفاق نیفتاد. فارسی این‌ها را با «باید» یا «می‌توانست» و ماضی استمراری می‌سازد.

یک دام کوچک: در جملهٔ فرعی، مثلاً بعد از dass، فعل صرف‌شده معمولاً به آخر می‌رود، اما اینجا hätte جلوی دو مصدر می‌نشیند، نه بعد از آن‌ها.

»Eigentlich hätte ich es selbst merken müssen.««راستش باید خودم متوجه می‌شدم.»
Auch die Polizei hätte dir kaum helfen können.پلیس هم به‌سختی می‌توانست کمکت کند.
Sechshundert Euro direkt am Main, das hätte mir sofort komisch vorkommen sollen.ششصد یورو درست کنار رود ماین؛ این باید همان اول به نظرم عجیب می‌آمد.
Heute weiß Tarik, dass er die Anzeige genauer hätte prüfen müssen.طارق امروز می‌داند که باید آگهی را دقیق‌تر بررسی می‌کرد.

شرط غیرواقعی در گذشته

در شرط غیرواقعی گذشته، هم جملهٔ wenn و هم جملهٔ اصلی شکل گذشته دارند. ترتیب همان است که از B1 می‌شناسید: فعل جملهٔ wenn به آخر می‌رود، جملهٔ اصلی با فعل شروع می‌شود، و در وسط دو فعل صرف‌شده فقط با یک ویرگول از هم جدا می‌شوند.

گاهی تصمیمی در گذشته گرفته شده و نتیجه‌اش امروز دیده می‌شود. آن‌وقت جملهٔ wenn در گذشته است و جملهٔ اصلی در حال، با wäre یا würde و کلمه‌ای مثل heute. فارسی هم همین کار را می‌کند: «اگر آن موقع رفته بودم، الان آنجا زندگی می‌کردم».

کلمهٔ wenn می‌تواند حذف شود و جمله با خود hätte یا wäre شروع شود؛ این شکل در نوشته رایج است. جمله‌ای که با hätte شروع شود و سؤال نباشد، معمولاً یک «اگر» پنهان دارد.

»Wenn du damals nicht so verzweifelt gewesen wärst, hättest du genauer hingeschaut.««اگر آن موقع این‌قدر ناامید نبودی، دقیق‌تر نگاه کرده بودی.»
Wenn Aylin damals nach Kanada gegangen wäre, würde sie heute vielleicht in Toronto leben.اگر آیلین آن موقع به کانادا رفته بود، شاید امروز در تورنتو زندگی می‌کرد. (زمان مخلوط)
Hätte er damals anders entschieden, wäre sein Leben heute ein anderes.اگر آن موقع جور دیگری تصمیم گرفته بود، زندگی‌اش امروز چیز دیگری بود.

آرزو، پشیمانی و سرزنش

آرزو دربارهٔ گذشته همان «کاش» فارسی است، با این فرق که فعل فارسی ماضی بعید می‌شود: «کاش رفته بودم». در آلمانی جمله با hätte یا wäre شروع می‌شود و doch یا nur وسط آن می‌آید. این جمله‌ها معمولاً با علامت تعجب تمام می‌شوند و پشیمانی گوینده را نشان می‌دهند.

برای سرزنش، hätte با مصدر فعل و sollen می‌آید: کسی کاری را نکرده و ما می‌گوییم باید می‌کرد. با ohne هم می‌شود شرط را کوتاه کرد؛ به جای جملهٔ کامل فقط یک اسم یا ضمیر می‌آید، مثل جملهٔ آیلین.

یک تمرین شخصی: یکی از تصمیم‌های مهم زندگی‌تان را انتخاب کنید، مثلاً مهاجرت یا یک شغل. دربارهٔ آن یک شرط کاملاً گذشته، یک شرط مخلوط و یک جملهٔ «کاش» بنویسید و بلند بخوانید.

Hätte ich doch früher mit Deutsch angefangen!کاش زودتر آلمانی را شروع کرده بودم!
Wäre ich nur nicht so spät losgefahren!کاش این‌قدر دیر راه نیفتاده بودم!
Du hättest mich vorher anrufen sollen.باید قبلش به من زنگ می‌زدی.
»Ohne mich wärst du jetzt um zwölfhundert Euro ärmer.««اگر من نبودم، الان هزار و دویست یورو فقیرتر بودی.»
FormBeispiel
hätte + Partizip IIIch hätte die Kaution überwiesen.
hätte + Partizip IIIch hätte keine Wohnung gehabt.
wäre + Partizip IIDas Geld wäre weg gewesen.
wäre + Partizip IIIch wäre nach Kanada gegangen.
mit ModalverbIch hätte es merken müssen.
mit ModalverbDie Polizei hätte dir kaum helfen können.
irreale BedingungWenn du nicht verzweifelt gewesen wärst, hättest du genauer hingeschaut.
ohne wennHätte er anders entschieden, wäre sein Leben ein anderes.

مثال‌ها

»Stell dir vor, ich hätte die Kaution wirklich überwiesen«, sagte er.او گفت: «فکرش را بکن، اگر واقعاً ودیعه را واریز کرده بودم.»
»Dann wären zwölfhundert Euro weg gewesen, und ich hätte immer noch keine Wohnung gehabt.««آن‌وقت هزار و دویست یورو از دست رفته بود و هنوز هم خانه نداشتم.»
»Eigentlich hätte ich es selbst merken müssen.««راستش باید خودم متوجه می‌شدم.»
»Manchmal frage ich mich, was passiert wäre, wenn ich gegangen wäre«, sagte sie leise.او آهسته گفت: «گاهی از خودم می‌پرسم اگر رفته بودم چه اتفاقی می‌افتاد.»

اشتباه‌های رایج

داستان این درس

Was wäre gewesen, wenn … — داستان کوتاه آلمانی سطح B2 با ترجمهٔ فارسی و صوت.