zufrieden
راضی
در داستانها
Und eigentlich war er mit diesem Leben ganz zufrieden.
و راستش او از همین زندگی کاملاً راضی بود.
»Dank meines Berufs weiß ich eben, wie man schreibt«, sagte er zufrieden zu seiner Frau.
«به لطف شغلم خب میدانم چطور باید نوشت»، او با رضایت به همسرش گفت.
واژههای مرتبط
zu به؛ (نشانهٔ مصدر) · gehen رفتن؛ انجام شدن؛ بودن (موضوع) · an در، به · auf روی؛ برای (منتظر) · fragen پرسیدن · lachen خندیدن · dann بعد · kommen آمدن · im در (in + dem) · mit با · nicht نه · aber اما