das Gemüse
سبزیجات
در داستانها
Zu Hause kocht er Reis mit Gemüse.
در خانه او برنج با سبزیجات میپزد.
»Am Nachmittag habe ich auf dem Markt Gemüse und Kräuter gekauft.
«بعدازظهر من از بازار سبزیجات و سبزی معطر خریدم.
Frau Berger interessierte sich sofort für das Gemüse vom Hof, während sie den Zettel las.
خانم برگر همانطور که او یادداشت را میخواند، فوراً به سبزیجات آن مزرعه علاقهمند شد.
Obst und Gemüse gab es damals nur saisonal und aus der Region.
میوه و سبزیجات آن زمان فقط فصلی و از همان منطقه بود.
Sie wollte sehen, wie ihr Gemüse eigentlich produziert wird.
او میخواست ببیند، سبزیجاتش در واقع چطور تولید میشود.
»Die Kühe werden zuerst gemolken, dann wird das Gemüse geerntet.
«اول گاوها دوشیده میشوند، بعد سبزیجات برداشت میشود.
واژههای مرتبط
der Bahnhof ایستگاه قطار · bestellen سفارش دادن · der Boden زمین، کف؛ خاک · bringen آوردن · darüber دربارهٔ آن · denn چون، زیرا · erst تازه · mittags ظهرها؛ ظهر · sich ärgern عصبانی شدن؛ عصبانی شدن (über) · sich freuen خوشحال شدن؛ خوشحال بودن، منتظر بودن (auf) · die Stadt شهر · stolz سربلند، مفتخر