der Praktikant
کارآموز
در داستانها
Am Montag bekam Nadias Abteilung einen neuen Praktikanten.
دوشنبه بخش نادیا یک کارآموز تازه گرفت.
Nadias Chef bat sie, dem Praktikanten alles zu zeigen.
رئیس نادیا از او خواست همه چیز را به کارآموز نشان بدهد.
Nach dem Termin sprach der Chef mit dem Praktikanten.
بعد از جلسه رئیس با کارآموز حرف زد.
»So einen Praktikanten hatten wir lange nicht.«
«مدتها بود چنین کارآموزی نداشتیم.»
Am nächsten Morgen fragte sie Paul, den ehemaligen Praktikanten, der inzwischen fest angestellt war.
صبح روز بعد او از پاول، کارآموز سابق، که حالا استخدام دائم شده بود، نظر خواست.
واژههای مرتبط
machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · schon حالا دیگر، قبلاً · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · für برای؛ به · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب · die Woche هفته · viel خیلی · nur فقط