die Oma
مادربزرگ
در داستانها
»Der Tisch ist von Oma«, sagt Mina.
«میز مال مادربزرگ است»، مینا میگوید.
»Oma, falls du doch umziehen willst, helfe ich dir«, sagte Lea vorsichtig.
«مامانبزرگ، اگر تو بالاخره بخواهی نقل مکان کنی، من به تو کمک میکنم»، لئا با احتیاط گفت.
»Siehst du, Oma«, sagte Lea, »es ist, als hättest du nie woanders gewohnt.«
«دیدی، مامانبزرگ»، لئا گفت، «اینطور است که انگار تو هیچوقت جای دیگری زندگی نکردهای.»