der Raum
اتاق، فضا
در داستانها
Der Raum ist groß und hell.
کلاس بزرگ و روشن است.
Das jedenfalls behauptete Frau Kestner, die den Raum im Untergeschoss des Hauptbahnhofs seit sechzehn Jahren verwaltete.
دستکم خانم کستنر این را ادعا میکرد، که شانزده سال بود آن اتاق را در طبقهٔ زیرین ایستگاه مرکزی اداره میکرد.
Sie prüfte jeden Raum genau.
او هر اتاق را دقیق بررسی کرد.
Es gab ein Labor, in dem Salben hergestellt wurden, und einen Raum, wo Kunden ungestört beraten werden konnten.
یک آزمایشگاه بود که در آن پماد ساخته میشد، و اتاقی که مشتریها بیمزاحمت میتوانستند مشاوره بگیرند.
واژههای مرتبط
wischen پاک کردن، تی کشیدن · zuletzt آخرین بار · zurückgeben پس دادن · die Zusage جواب مثبت، پذیرش · zuschieben به سمت کسی هل دادن · zuwider ناخوشایند، بیزارکننده · zuwinken برای کسی دست تکان دادن · abholen بردن، تحویل گرفتن؛ آوردن (از جایی)، دنبال کسی رفتن · die Apotheke داروخانه · aufhören دست برداشتن، متوقف شدن · ausfüllen پر کردن (فرم) · ausschalten خاموش کردن