bellen
bellt, bellte, hat gebellt
پارس کردن
در داستانها
Der Hund sieht den Luftballon und bellt.
سگ بادکنک را میبیند و پارس میکند.
واژههای مرتبط
und و · der Luftballon بادکنک · verstecken پنهان کردن، قایم کردن · der Zucker شکر · der Hund سگ · lieb مهربان، دوستداشتنی · der Freund دوست · der Geburtstag تولد، روز تولد · die Kasse صندوق · der Korb سبد · über بالای، روی · die Mama مامان