die Kasse
صندوق
در داستانها
An der Kasse steht Frau Klein.
کنار صندوق خانم کلاین ایستاده است.
Im Supermarkt ärgerte sie sich jeden Samstag über die Warteschlange an der Kasse.
در سوپرمارکت او هر شنبه از صف انتظار کنار صندوق عصبانی میشد.
Am Samstagabend stand Tarik an der Kasse des Supermarkts und suchte seine Girocard.
شنبه شب طارق کنار صندوق سوپرمارکت ایستاده بود و دنبال گیروکارتش میگشت.
واژههای مرتبط
der Supermarkt سوپرمارکت · die Tasche کیف؛ جیب · da آنجا · der Euro یورو · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · der Tisch میز · bis تا؛ تا وقتی که · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · essen خوردن · die Freundin دوستدختر؛ دوست (زن) · früh زود، قبلاً · der Kuchen کیک