die Mama
مامان
در داستانها
»Mama, ich möchte den Luftballon!«
«مامان، من بادکنک را میخواهم!»
»Ja, Mama!«
«بله، مامان!»
Samiras Bruder fragt: »Gehört die Kanne jetzt nur dir, Mama?«
برادر سمیرا میپرسد: «مامان، حالا قوری فقط مال تو است؟»
»Mamas Essen ist immer am besten.«
«غذای مامان همیشه از همه بهتر است.»
واژههای مرتبط
heißen نام داشتن · immer همیشه · das Kind کودک · spielen بازی کردن، نواختن · teuer گران · warm گرم · wer چه کسی · zu بیش از حد، زیادی · backen پختن (کیک) · fast تقریباً · kaufen خریدن · der Kollege همکار