der Luftballon
بادکنک
در داستانها
Dann sieht Arman einen Luftballon.
بعد آرمان یک بادکنک میبیند.
»Mama, ich möchte den Luftballon!«
«مامان، من بادکنک را میخواهم!»
Sie kaufen den Zucker, die Eier und den Luftballon.
آنها شکر، تخممرغها و بادکنک را میخرند.
Der Hund sieht den Luftballon und bellt.
سگ بادکنک را میبیند و پارس میکند.
Arman versteckt den Luftballon.
آرمان بادکنک را قایم میکند.
Der Luftballon hängt über dem Tisch.
بادکنک بالای میز آویزان است.
واژههای مرتبط
das Ei تخممرغ · hängen آویزان بودن · oben بالا · spielen بازی کردن، نواختن · backen پختن (کیک) · kaufen خریدن · nehmen گرفتن · der Supermarkt سوپرمارکت · suchen جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن · der Tisch میز · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · essen خوردن