das Brot
نان
در داستانها
Ein Mann verkauft Eier und Brote.
مردی تخممرغ و نان میفروشد.
»Und zwei Brote.«
«و دو تا نان.»
Dort backt Kian Brot und Brötchen.
آنجا کیان نان و نان صبحانه میپزد.
»Ben, haben wir kein Brot?«, ruft Tara.
«بن، ما نان نداریم؟»، تارا صدا میزند.
»Nein, wir haben kein Brot.
«نه، ما نان نداریم.
Im Korb sind Brot, Käse und Milch.
در سبد نان، پنیر و شیر هست.
واژههای مرتبط
der Hunger گرسنگی · der Käse پنیر · der Korb سبد · rufen صدا زدن · der Sommer تابستان · voll پر؛ شلوغ · der Wecker ساعت زنگدار · der Apfel سیب · dunkel تاریک · fertig تمام · froh خوشحال، راضی · die Idee ایده