واژه‌نامه · همهٔ داستان‌ها

pünktlich

صفت

وقت‌شناس، سر وقت

در داستان‌ها

»Der Bus kommt nie pünktlich«, sagt sie.

«اتوبوس هیچ‌وقت سر وقت نمی‌آید»، او می‌گوید.

Der Bus um sieben (سطح A1)

Dass die Leute pünktlich waren, gefiel ihr.

اینکه مردم وقت‌شناس بودند، به او خوش می‌آمد.

Um ehrlich zu sein (سطح B1)