pünktlich
وقتشناس، سر وقت
در داستانها
»Der Bus kommt nie pünktlich«, sagt sie.
«اتوبوس هیچوقت سر وقت نمیآید»، او میگوید.
Dass die Leute pünktlich waren, gefiel ihr.
اینکه مردم وقتشناس بودند، به او خوش میآمد.
واژههای مرتبط
ansehen نگاه کردن به · die Buchhalterin حسابدار (زن) · der Deutsche آلمانی (شخص) · die Entscheidung تصمیم · das Finanzamt ادارهٔ مالیات · die Geschmackssache مسئلهٔ سلیقه · gezwungen مجبور · grüßen سلام کردن · das Heimweh دلتنگی برای وطن · das Hindernis مانع، مشکل · die Hürde مانع (بلند)، سد · der Lärm سر و صدا، هیاهو