zu
بیش از حد، زیادی
در داستانها
»Sie ist nur zu dick.
«او فقط زیادی چاق است.
Sie bekommt zu viel Kuchen!«
او زیادی کیک میخورد!»
Am Montag kommt er zehn Minuten zu spät.
دوشنبه او ده دقیقه دیر میآید.
Sein Kollege Jonas sagt: »Ich glaube, dass du zu wenig schläfst.«
همکارش یوناس میگوید: «فکر میکنم که تو خیلی کم میخوابی.»
Die erste Jacke ist zu klein.
کاپشن اول زیادی کوچک است.
Der alte Stuhl ist sehr schön, aber zu teuer.
صندلی قدیمی خیلی قشنگ است، اما زیادی گران.