واژه‌نامه · واژه‌های سطح A1

waschen

فعل · A1

wäscht, wusch, hat gewaschen

شستن

در داستان‌ها

»Aber wascht zuerst eure Hände!«

«اما اول دست‌هایتان را بشویید!»

Kuku Sabzi für alle (سطح A1)

Sie wäscht sich das Gesicht und legt sich ins Bett.

او صورتش را می‌شوید و در رختخواب دراز می‌کشد.

Parisa kommt (سطح A2)

واژه‌های مرتبط

der Herr آقا · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · sehen دیدن · von از · aus از، اهلِ · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · schon حالا دیگر، قبلاً · so این‌طور، چنین؛ چه (تعجب) · ja بله؛ (als Partikel) خب، دیگر · vor جلوی؛ از (ترس) · gut خوب