die Eltern
پدر و مادر
در داستانها
»Am Sonntag habe ich mit meinen Eltern in Isfahan telefoniert.
«یکشنبه من با پدر و مادرم در اصفهان تلفنی حرف زدم.
Der Inhaber, Herr Demir, dessen Eltern aus der Türkei stammten, begrüßte sie freundlich.
صاحب داروخانه، آقای دمیر، که پدر و مادرش اهل ترکیه بودند، با گرمی به او خوشامد گفت.
واژههای مرتبط
schlafen خوابیدن · zuhören گوش دادن · der Sonntag یکشنبه · sprechen صحبت کردن؛ حرف زدن (von) · werden فعل کمکی مجهول (میشود، شد) · brauchen لازم داشتن، به کار رفتن؛ استفاده کردن · das Deutsch زبان آلمانی؛ آلمانی · essen خوردن · die Freundin دوستدختر؛ دوست (زن) · möchten خواستن (مؤدبانه)، میل داشتن · der Nachmittag بعدازظهر · schön زیبا، قشنگ