überlegen
überlegt, überlegte, hat überlegt
فکر کردن، سنجیدن
در داستانها
Samira überlegt kurz.
سمیرا کمی فکر میکند.
واژههای مرتبط
viel خیلی · auch همچنین، حتی · der Abend شب، عصر · auf روی؛ برای (منتظر) · fragen پرسیدن · lachen خندیدن · dann بعد · kommen آمدن · im در (in + dem) · mit با · aber اما · in در