der Film
فیلم
در داستانها
Dann habe ich Hausaufgaben gemacht und am Abend einen Film gesehen.«
بعد من تکالیفم را انجام دادم و شب یک فیلم دیدم.»
واژههای مرتبط
der Nachbar همسایه · dauern طول کشیدن · kurz کوتاه · das Wochenende آخر هفته · nächst بعدی، آینده · doch که (تأکید) · erzählen تعریف کردن · lange مدت زیادی · ganz تمام، کامل · das Kraut سبزی معطر · der Markt بازار · probieren امتحان کردن، مزه کردن