entfernt
دور، با فاصله
در داستانها
Der Hof lag eine Stunde von der Stadt entfernt.
مزرعه یک ساعت از شهر فاصله داشت.
واژههای مرتبط
kaufen خریدن · der Supermarkt سوپرمارکت · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · müde خسته · weil چون · eigentlich راستی، در واقع · das Essen غذا؛ خوردن · früh زود، قبلاً · der Nachmittag بعدازظهر · wo کجا · ohne بدونِ؛ بدون · das Wochenende آخر هفته