gleich
همان
در داستانها
Im Supermarkt in der Stadt wurde der gleiche Käse in Plastik verkauft, für die Hälfte des Preises.
در سوپرمارکتِ شهر همان پنیر در پلاستیک فروخته میشد، به نصف قیمت.
Wir fangen gleich morgen an.«
ما همین فردا شروع میکنیم.»
واژههای مرتبط
liegen قرار داشتن، بودن · geben وجود داشتن (es gibt)؛ دادن · zeigen نشان دادن · sitzen نشستن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · sehen دیدن · von از · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که