واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

sich ändern

فعل · B1

ändert sich, änderte sich, hat sich geändert

عوض شدن

در داستان‌ها

»Das Klima ändert sich«, sagte Hanne.

«اقلیم دارد عوض می‌شود»، هانه گفت.

Ein Wochenende auf dem Hof (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

lagern انبار بودن، نگهداری شدن؛ نگهداری کردن، انبار کردن · der Mai ماه مه · der Ökohof مزرعهٔ ارگانیک · reif رسیده · schützen محافظت کردن · sich melden دست بلند کردن، اعلام آمادگی کردن · sparen صرفه‌جویی کردن · die Ware کالا · der Mitarbeiter کارمند؛ کارگر · der Preis قیمت · danach بعد از آن · bringen آوردن