sparen
spart, sparte, hat gespart
صرفهجویی کردن
در داستانها
»Nehmen Sie den Aufzug, um Zeit zu sparen.«
«با آسانسور بروید، تا در وقت صرفهجویی کنید.»
»Wir sparen, wo wir können«, sagte Hanne.
«ما هر جا بتوانیم صرفهجویی میکنیم»، هانه گفت.
واژههای مرتبط
blass رنگپریده · der Mitarbeiter کارمند؛ کارگر · das Obst میوه · das Papier مدرک، کاغذ · der Preis قیمت · die Sache ماجرا، موضوع · treffen دیدن، ملاقات کردن · damit تا اینکه، برای اینکه · danach بعد از آن · nächste بعدی · der Zettel یادداشت · bringen آوردن