treffen
trifft, traf, hat getroffen
دیدن، ملاقات کردن
در داستانها
Am Dienstag traf sie im Treppenhaus Frau Lehmann von oben.
سهشنبه او در راهپله خانم لمان از طبقهٔ بالا را دید.
Auf der Station traf sie die Pflegefachkraft Elif.
در بخش او پرستار الیف را دید.
Dann sagte sie: »An deiner Stelle würde ich etwas machen, bei dem man Leute trifft.
بعد او گفت: «من اگر جای تو بودم کاری میکردم که آدم با مردم آشنا شود.
واژههای مرتبط
aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · das Jahr سال · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور · machen کردن؛ دادن (پیشنهاد)، انجام دادن · mehr دیگر (با نفی)؛ بیشتر · müssen باید، مجبور بودن · schon حالا دیگر، قبلاً · werden شدن (کمکی آینده)؛ شدن · so اینطور، چنین؛ چه (تعجب) · wieder دوباره