die Scheune
انبار مزرعه
در داستانها
Am Samstagmorgen um sechs stand Bäuerin Hanne vor der Scheune.
صبح شنبه ساعت شش خانم کشاورز، هانه، جلوی انبار ایستاده بود.
واژههای مرتبط
um ساعتِ (برای گفتن ساعت) · wissen دانستن · liegen قرار داشتن، بودن · zeigen نشان دادن · wollen خواستن · arbeiten کار کردن · sehen دیدن · von از · aus از، اهلِ · ganz تمام، کامل · seit از (زمان)؛ از وقتی که · wie مثل؛ چطور