produzieren
produziert, produzierte, hat produziert
تولید کردن
در داستانها
Sie wollte sehen, wie ihr Gemüse eigentlich produziert wird.
او میخواست ببیند، سبزیجاتش در واقع چطور تولید میشود.
واژههای مرتبط
kaputt خراب، از بین رفته · das Kind کودک · warum چرا · kaufen خریدن · der Supermarkt سوپرمارکت · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · müde خسته · weil چون · eigentlich راستی، در واقع · das Essen غذا؛ خوردن · früh زود، قبلاً · der Nachmittag بعدازظهر