واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

packen

فعل · B1

packt, packte, hat gepackt

بسته‌بندی کردن، گذاشتن

در داستان‌ها

Um acht wurde die Ware in Kisten gepackt.

ساعت هشت کالا در جعبه‌ها بسته‌بندی شد.

Ein Wochenende auf dem Hof (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

das Gemüse سبزیجات · mittags ظهرها؛ ظهر · die Hand دست · kaputt خراب، از بین رفته · das Kind کودک · warum چرا · kaufen خریدن · der Supermarkt سوپرمارکت · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · müde خسته · weil چون · eigentlich راستی، در واقع