packen
packt, packte, hat gepackt
بستهبندی کردن، گذاشتن
در داستانها
Um acht wurde die Ware in Kisten gepackt.
ساعت هشت کالا در جعبهها بستهبندی شد.
واژههای مرتبط
das Gemüse سبزیجات · mittags ظهرها؛ ظهر · die Hand دست · kaputt خراب، از بین رفته · das Kind کودک · warum چرا · kaufen خریدن · der Supermarkt سوپرمارکت · warten منتظر ماندن؛ منتظر ماندن (auf) · müde خسته · weil چون · eigentlich راستی، در واقع