واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

der Hofladen

اسم · جمع: Hofläden · B1

فروشگاه مزرعه

در داستان‌ها

»Dann wird er im Hofladen verkauft.«

«بعد آن در فروشگاه مزرعه فروخته می‌شود.»

Ein Wochenende auf dem Hof (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

der Korb سبد · schneiden چیدن، بریدن · stecken گذاشتن، فرو کردن؛ پنهان بودن، بودن (پشت چیزی) · denn راستی (در سؤال) · hinter پشتِ · der Markt بازار · das Stück تکه · die Tomate گوجه‌فرنگی · verkaufen فروختن · anfangen شروع کردن، راه انداختن · der Boden زمین، کف؛ خاک · das Gemüse سبزیجات