der Hofladen
فروشگاه مزرعه
در داستانها
»Dann wird er im Hofladen verkauft.«
«بعد آن در فروشگاه مزرعه فروخته میشود.»
واژههای مرتبط
der Korb سبد · schneiden چیدن، بریدن · stecken گذاشتن، فرو کردن؛ پنهان بودن، بودن (پشت چیزی) · denn راستی (در سؤال) · hinter پشتِ · der Markt بازار · das Stück تکه · die Tomate گوجهفرنگی · verkaufen فروختن · anfangen شروع کردن، راه انداختن · der Boden زمین، کف؛ خاک · das Gemüse سبزیجات