واژه‌نامه · واژه‌های سطح B1

planen

فعل · B1

plant, plante, hat geplant

برنامه‌ریزی کردن

در داستان‌ها

Jetzt planen wir mit der Hitze.«

حالا ما با گرما برنامه‌ریزی می‌کنیم.»

Ein Wochenende auf dem Hof (سطح B1)

واژه‌های مرتبط

werden فعل کمکی مجهول (می‌شود، شد) · als به‌عنوانِ؛ وقتی که · die Milch شیر · regnen باران باریدن · einkaufen خرید کردن · der Käse پنیر · die Kiste جعبه · der Korb سبد · schneiden چیدن، بریدن · stecken گذاشتن، فرو کردن؛ پنهان بودن، بودن (پشت چیزی) · denn راستی (در سؤال) · hinter پشتِ