planen
plant, plante, hat geplant
برنامهریزی کردن
در داستانها
Jetzt planen wir mit der Hitze.«
حالا ما با گرما برنامهریزی میکنیم.»
واژههای مرتبط
werden فعل کمکی مجهول (میشود، شد) · als بهعنوانِ؛ وقتی که · die Milch شیر · regnen باران باریدن · einkaufen خرید کردن · der Käse پنیر · die Kiste جعبه · der Korb سبد · schneiden چیدن، بریدن · stecken گذاشتن، فرو کردن؛ پنهان بودن، بودن (پشت چیزی) · denn راستی (در سؤال) · hinter پشتِ