das Büro
دفتر
در داستانها
Am nächsten Morgen wartete sie vor dem Büro auf Felix.
صبح روز بعد او جلوی دفتر منتظر فلیکس ماند.
واژههای مرتبط
und و · bisschen کمی · davor از آن · die Direktheit رک بودن، صراحت · halb so schlimm آنقدرها هم بد نیست · interessieren جالب بودن برای · kritisieren انتقاد کردن · mit wem با چه کسی · optimal ایدهآل، بهینه · sauer عصبانی · schwitzen عرق کردن · total حسابی، کاملاً